![]() |
![]() |
|
|
درود.!خوبم...
آیا من خیلی احمقم یا خدا کم لطف شده؟*
*پ.ن: هرچی خدا هوات رو داشته باشه بیشتر شاکی میشی... |
|
درود.!
بر عکس همیشه این دفعه علیرضا زیاد تعریفی نداره.خوب نیستم... گویند: سنگ لعل شود در مقام صبر، اما هر چه صبر میکنم از سنگ سنگتر شود...*
*پ.ن:خدا گر ز حکمت ببندد دری ز حکمت دوباره ببندد درهای دیگری... |
|
درود.!خوبم...
" یکبار یک شخص به امام گفت این جمعیت ملی مذهبی ها مسلمان نیستند چون شما را قبول ندارند امام در جواب وی فرمود، مگر من اصول دین هستم که مرا قبول داشته باشند بسیاری از مردم دین دارند اما من و شما را قبول ندارند. |
|
درود.!خوبم...
در کناری از خانه ی ما یار من بود او دورانی حالا من ماندم و من دیگرم نیست نای ماندن ..... |
|
درود.!
از این حرفهای بی معنی تکراری دلم خونه. |
|
درود.!خوبم...
از ورودی که رد شدم دستگاه سوت کشید. کلید، موبایل، انگشتر، ساعت، سکه، عینک و کمربند رو گذاشتم تو سبد.باز هم سوت کشید.دیگه چیزی نمونده بود.حتی تسبیح چوبی عزیزی که همیشه توی گردنم رو در آوردم مبادا تکه سیمی که به نخش بسته ست دردسر بشه.باز هم سوت کشید.صور اسرافیل رو نشنیدیم ولی شاید از اون هم بدتر بود. یادم افتاد از خودت چیزی جاگذاشتی روی کمرم،بین مهره هاش. خودم و خوب پوشوندم که کسی چیزی نبینه،کسی چیزی نفهمه.ولی انگار از پشت حجم الیاف لباسم هم پیداست. رفیق تو که زدی، چرا تو روز زدی که ببینمت؟! شب میزدی که برگردم و داد بزنم: آخ...، سیاهی کیستی؟! و صدایی نشنوم جز قدمهای سریع و نفسهای هراسان. رفیق تو که زدی ، چرا با زهر زدی که آرو آروم اثر کنه؟! سر رو میزدی و خلاص. رفیق تو که زدی ، چرا از یک جهت زدی ؟! سه بعدیش میکردی. صبر میکنم تا خودش جوش بخوره ولی انگار صبر علاج درد نیست.اگر بخوام بدوزمش به تعداد روزهای دوستیمون بخیه میخوره.4474روز تا امروز( میبینی چقدر احمقم که هنوز تورو دوست میدونم!!!) آخر از مهره اول گردنم تا مهره آخر کمر رو جر دادی. همون بهتر که صبر کنم تا خودش جوش بخوره اما صبر علاج درد نیست. صدای نامجو همیشه توی گوشم زنگ میخوره " درد بگذارد میان کاسه ات، دشمن هم خانه ی هم کاسه ات " رفیق تو که زدی ، ناز شصتت، خوب زدی ، حتما حقم بوده. نه خنجر، نه تیزی، نه حرف، نه حدیث، نه زانو...
|
|
درود.! امشب بینهایت خوبم...
گمان مدار که آتش به عاشقان بدهند خجسته و نیکوست ... |
|
درود.!خوبم...
من هنوز زنده ام٬ آفتاب پشت ابر مانده ام. من در این سکوت... من خیال نیستم٬ هستم و هنوز معتقد به واژه زوال نیستم. حرف تازه ای به خاطرم نمیرسد٬ وگرنه لال نیستم... |
|
درود.!
باز هم دوراهی. این دفعه از نوع سگیش. ۹۹٪... |
|
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این خطوط و صفحات فوران شور و غرور جوانیست !
پس می نویسم تا بخوانید ! بنویسید تا بخوانم ! |
| آرشیو موضوعی |
|
سینما حکایت ، روایت خاطرات دوران جاهلیت کبری |
|
RSS
|